تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴

 

پسرم! سخن، اندک بگو و خداوند عزوجل را در همه جا یاد کن؛ زیرا تو را بیم داد و ترساند و آگاه ساخت و آموخت. پسرم! از مردم پند بگیر؛ پیش از آن که تو مایه ی...  
 
 

لقمان حکیم (علیه السلام) وقتی که از سرزمین خود بیرون رفت، در موصل عراق – که آن زمان به آن کوملیس گفته می شد – فرود آمد. روزی درِ خانه را بر روی خود و پسرش بست و او را پند داد و گفت: پسرم! دنیا، دریای عمیقی است که انسان های بسیاری در آن هلاک شده اند. از عمل در آن، توشه بر گیر و کشتی ای را انتخاب کن که مسافر آن، پروامندی از خدا باشد؛ سپس سوار در این کشتی، به اعماق دریا برو تا نجات یابی و من نگرانم که نجات نیابی.
«پسرم کشتی نجات، ایمان است و بادبان آن، توکل و سکّان آن، شکیبایی و پاروهایش، روزه و نماز و زکات. پسرم! هر که بدون کشتی وارد دریا شود، غرق می گردد.
پسرم! سخن، اندک بگو و خداوند عزوجل را در همه جا یاد کن؛ زیرا تو را بیم داد و ترساند و آگاه ساخت و آموخت.
پسرم! از مردم پند بگیر؛ پیش از آن که تو مایه ی پند مردم بشوی.
پسرم! هنگام خشم، خود را مهار کن تا هیزم جهنم نشوی.
پسرم! بپرهیز از این که قرض بگیری و در پرداخت آن، خیانت ورزی.
پسرم! بپرهیز از این که کسی را خوار نمایی؛ زیرا خود نیز خوار می شوی.
پسرم! دنیا را در حالی که گناهان و شیطان در آن هستند، امن ندان.
پسرم! نیکوکاران پیشین، مورد آزمون قرار گرفتند؛ پس آیندگان چگونه از آن – امتحان الهی – نجات می یابند؟
پسرم! تو چنان که می کاری، درو می کنی و چنان که عمل می کنی، می یابی.
پسرم! چنین نیست که هرکس بگوید: «مرا بیامرز»، آمرزیده شود. آمرزیده نشود مگر آن کسی که پروردگارش را اطاعت کرده باشد.
پسرم! تنهایی، از رفیق بد بهتر است.
پسرم! من سنگ و آهن را جابجا کردم، ولی چیزی سنگین تر از همراه و یارِ بد نیافتم.
پسرم! هر که با همراه بد رفاقت کند، سالم نمی ماند و هر که وارد مکان های بد شود، متهم می‌شود.
پسرم! هر که زبانش را نگه ندارد، پشیمان می گردد.
پسرم! کیست که خدا را پرستید و خدا او را خوار کرد؟ و کیست که هوای او کرد و او را نیافت؟
پسرم! کیست که خدا را یاد کرد، ولی او یادش نکرد؟ و کیست که به خدا توکل کرد، ولی خدا او را به دیگری واگذاشت؟ و کیست که از سوی خداوند عزّوجّل زاری و گلایه کرد، ولی خدا به او رحم نکرد؟
پسرم! با بزرگ مشورت کن و از مشورت با کوچک نیز حیا نکن.

منبع: حکمت نامه ی لقمان، اثر آیت الله ری شهری
برداشت از آدرس مجله نوری الهدی جوان



ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳
ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳



ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳



ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳
یه روز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی (ره)میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
> عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
> ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
> مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من
بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم.
> اینها را هم میشود خورد
> این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی (ره)
منبع:افسران

عارفی که 30 سال مرتب ذکر می گفت: استغفر الله.

مریدی به او گفت: چرا این همه استغفار می کنی، ما که از تو گناهی ندیدیم.

جواب داد: سی سال استغفار من به خاطر یک الحمد لله نابجاست!!!

روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته، پرسیدم: حجره من چه؟

گفتند: مال شما نسوخته...

گفتم: الحمدلله...

معنیش این بود که مال من نسوزد مال مردم به درک!

آن الحمدلله ازسر خودخواهی بود نه خداخواهی.

چه قدر از این الحمدلله ها گفتیم و فکر کردیم شاکریم ...!
منبع:صندوق امام سجاد(ع)



ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳



ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی



ارسال توسط سیدمحمدعلوی ورزگی