چرا آیت‌الله بهجت گفتند "بکاء بر سیدالشهدا(ع) بالاتر از نماز شب است"

ادامه نوشته

سر بریده فقط یا حسین می گوید …

طلبه شهید مصطفی آقاجانی در جاده خمپاره خورد و سرش قطع شد. دیدند سر بریده لبهایش تکان می خورد و « یا حسین » می گوید. بعد از شهادت کوله پشتی اش را باز کردند ، در برگه ای نوشته بود:

۱- خدایا ! امام حسین علیه السلام با لب تشنه شهید شد ، من هم می خواهم تشنه شهید شوم. ( وقتی او شهید شد ، تانکرهای آب خالی بوده و فرمانده برای رزمنده ها تقاضای آب کرده بود )

۲- اربابم با سر بریده شهید شده و سرش را از پشت بریده اند ، من هم می خواهم از پشت سرم بریده شود ( نقل کردند که خمپاره از پشت سر به شهید خورده است )

۳ -سر بریده ی مولایم امام حسین علیه السلام بالای نی قرآن می خواند ، من سرّش را نمی دانم ، ولی می خواهم با سر بریده « یا حسین » بگویم.

 

دستمالی که با «پدر موشکی ایران» دفن شد


در میان متعلقاتِ شخصی شهید «حاج حسن طهرانی مقدم»، قطعه پارچه سیاه قرار داشت که ایشان تکه کاغذی را به آن الصاق کرده و روی آن با دست خط خود مرقوم فرموده بود: «عنایت فرموده و این دستمال مشکی را در کفن بنده قرار دهید. حسن مقدم».
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سال گشتِ شهید حسن طهرانی مقدم و همرزمانش، فاصله بسیار کمی با ایام «محرم» دارد. طی یک سالی که از شهادت این پارسای بی ادعا گذشته است، بسیار از عشق او به اهل بیت عصمت و طهارت(صلوات الله علیهم اجمعین) سخن رفته است. اما تصویری که مشاهده می کنید، سندی است کوچک  اما گرانسنگ از آن همه عشق و ارادت و ادب و ایمان به شهسواران آفرینش(صلوات الله علیهم اجمعین).

 در میان متعلقاتِ شخصی شهید «حاج حسن طهرانی مقدم»، پدر صنایع موشکی ایران و دانشمندِ کم نظیر علوم هوا و فضا، دستمال سیاه قرار داشت که ایشان تکه کاغذی را به آن  الصاق کرده و روی آن با دست خط خود مرقوم فرموده بود: «عنایت فرموده و این دستمال مشکی را در کفن بنده قرار دهید. حسن مقدم».
 
این دستمال مطابق با وصیتِ حاج حسن در کنار پیکر سوخته و قطعه قطعه شده ی او به خاک سپرده شد.
دختر شهید طهرانی مقدم، راز این دستمال مشکی را این گونه گشود: «این دستمال در کمد شخصی ایشان قرار داشت پارچه ای است که پدرم در ایام سوگواری امام حسین(ع) با آن اشک چشم های خود را پاک می کرد.»
روحمان با یادش شاد


عکس قدیمی از مراسم حسین حسین درورزگ


وصیت نامه شهیدمصطفی اسلامخواه ازشهدای روستای ورزگ

ای جوانان نکنددررختخواب ذلت بمیرید که حسین(ع)درمیدان نبرد شهیدشد

ای جوانان مبادادرغفلت بمیرید که علی(ع)درمحراب عبادت شهیدشد0مبادادرحال بی تفاوتی بمیریدکه علی اکبرحسین(ع)درراه حسین(ع)وباهدف شهیدشد

ادامه نوشته

حکایت تاجر و چهار همسرش

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.
همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.

همسر سومش را هم خیلی...

ادامه نوشته

بوی محرم

بوی محرم می آید...


بـوی پـیـراهن خـونـین کسی می آید 

این خـبـر را برسانید به کـنـعانی ها...

فایل سه شماره ازنشریه فانوس آبادی( گاهنامه روستای ورزگ)

جهت دیدن وآپلودفایل سه شماره قبلی ازنشریه فانوس آبادی (گاهنامه روستای ورزگ)

به آدرس زیر برید و فایل های آپلود شده از هر سه شماره نشریه رو ببینید...

ضمنا نظر و لینک یادتون نره ..منتظر مطالب محرم شما هستم...
یاعلی
http://rayanpixel.mihanblog.com/

پنج چیز که اگر آن را بجویید مانند آن را پیدا نخواهید کرد


آیا می دانید پنج چیز که اگر آن را بجویید مانند آن را پیدا نخواهید کرد، چیست؟

حضرت على علیه السلام روايت كرد كه: پنج چيز است كه آن را بجوئيد، مانند آن را پيدا نخواهيد كرد.

1-بنده خدا جز از گناه خود از چيزى نترسد.
2-انسان جز به پروردگار خود اميدوار نباشد.
3-هر گاه از او چيزى پرسيدند كه نمی‏داند، از اينكه بگويد، خدا و پيامبرش داناترند شرم نكند.
4-كسى كه نمی‏داند از آموختن شرم نداشته باشد.
5-شكيبايى نسبت به ايمان مانند سر نسبت به بدن است، و كسى كه بردبارى ندارد ايمان ندارد.

صحيفة الإمام الرضا عليه السلام / ترجمه حجازى، ص:

عیدغدیربرشمامبارک

مولا اگر نبود،ولایت نداشتیم

روز حساب، باب شفاعت نداشتیم

عاشق نمی شدیم اگر مرتضی نبود

نسبت به اهل بیت ارادت نداشتیم

عشق علی كه قسمت هركس نمی شود

سلمان اگر نبود، سعادت نداشتیم

مولا اگر نبود، عجم سرشكسته بود

ما غیراز او امید حمایت نداشتیم

اسلام ما نتیجه ی لبخند مرتضی است

با زور تیغ ، میل ِ هدایت نداشتیم

مولا اگر نبود، ری از دست رفته بود

تاریخ هشت سال رشادت نداشتیم

این انقلاب بی مددش پا نمی گرفت

شور ِ قیام و شوق ِ شهادت نداشتیم

ما از دعای ِ خیرِ علی رزق می خوریم

این طور اگر نبود، روایت نداشتیم

رونق نداشت حجره ی انصاف هایمان

بركت به كاروكسب تجارت نداشتیم

شبهای جمعه گریه مان ارث مرتضی است

ما بی كمیل حال عبادت نداشتیم

محشر كه دست ِ مردم  سرگشته خالی است

بیچاره می شدیم ؛ ولایت نداشتیم


اوخدارامی خواهد...

يكى از سرمايه دارهاى بيرجند دست گذاشته بود روى او

دائم بهش سفارش مى كرد: ديپلمت رو كه گرفتى ، يك راست بيا پيش خودم

بهش می گفت: سرمايه از من ، كار از تو. هر طور هم كه خواستى سود بردار

حتی يك مغازه هم - براى طلافروشى- داده بود دستش...

 

...ديپلمش رو كه گرفت ، يك راست رفت سپاه

تازه اون اوايل حقوقى هم در كار نبود

رضایت خدا و تکلیف رو به مال و منال دنیا ترجیح داد...

 

                        خاطره ای از زندگی سردار شهید محمد ناصر ناصری

                        منبع: کتاب یادگاران " خاطرات شهید ناصری "