بارگاه عارفانه تو بهشت روی زمین است،

در حریم حرمت دریای زندگی متلاطم است، دریایی كه هیچگاه ساحل نشینانش رنگ غروب را نخواهند دید.

در شبستان بارگاه روحانی‌ات نسیم مهر می‌وزد،

نگاهم، كبوتری است كه به سمت آسمان كرامات تو پرواز می‌كند، از آسمان چشم‌هایم قطره قطره باران شوق سرازیر می‌شود

فواره حوض‌های حرمت كه به سمت آبی آرام بلند، اوج گرفته‌اند، گوش دلم را نوازش می‌دهند،

بوی عطر حضور عاشقانت در سراسر حرم پیچیده است،

دخیل نیاز خویش را به ضریح تو بسته‌ام، در كنار رود جاری شفاعت تو نشسته‌ام و چهره‌ام را با آب زلال معرفتت می‌شویم.

من میهمان زیباترین لحظه‌های زیستنم.

نگاهم، كبوتری است كه به سمت آسمان كرامات تو پرواز می‌كند، از آسمان چشم‌هایم قطره قطره باران شوق سرازیر می‌شود.

در حرم آسمانی تو ایستاده‌ام، از خاك رهیده و به مهتاب رسیده‌ام. در كنار پنجره فولادت قطره قطره اشك می‌ریزم و ضجه می‌زنم. پرواز را آغاز و پنجره دلم را باز كرده‌ام، رو به روی باغ سبز ملكوتی تو، ای عشق،‌ تو را می‌خوانم:

«السلام علیك یا علی بن موسی الرضا المرتضی»